منهاج سراج

327

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

و پهلوانان چنانچه مؤيد الدين فتح كرماخ [ ( 1 ) ] ، و ابو العباس شيش ، و سليمان شيش همه شيشانيان بودند . رحمة اللّه عليهم اجمعين . الثالث امير سورى بن محمد رحمه اللّه از عهد امير بنجى تا بدين عهد ، حال امارت غور يافته نشد در تواريخ كه مفصل آورده شدى ، چون اتساق [ ( 2 ) ] اين طبقات در حضرت اعلى دهلى لازال اعلى بود و ممالك اسلام را بواسطهء فتنهء كفار مغل خذلهم اللّه تفرقهء ديار و اختلاف اطراف پيدا آمده بود ، امكان نقل كردن از ان تاريخ كه در بلاد غور در نظر آمده بود نبود ، بضرورت آنچه از تاريخ ناصرى ، و تاريخ [ ابن ] هيصم نابى [ ( 3 ) ] و بعضى سماعى كه از مشايخ غور حاصل شده بود ، در قلم آمد ، از ناظران رجاء عفوى باشد [ ( 4 ) ] . چنين آرند : كه امير سورى ملك بزرگ بود ، و ممالك غور بيشتر در ضبط او بود ، و چون بعضى از غور چنانچه والشتان [ ( 5 ) ] عليا و سفلى بشرف اسلام مشرف نبودند ، در ان وقت ايشان را با هم خصومت مىبود ، و صفاريان چون از بلاد نيمروز ، به طرف بست و بلاد داور آمدند ، يعقوب ليث لك لك امير تكين آباد را كه بلاد رخج است بزد [ ( 6 ) ] ، طوايف غوريان بسرحدهاى سند [ ( 7 ) ] تحصن جستند ، و ( به ) سلامت ماندند ، اما ايشان را

--> [ ( 1 ) ] اصل : يح . متن راورتى و مط : فتح كرماخ . نسخ راورتى : بنج ، ينج . گمان ميرود كه صحيح اين كلمه كرماچ باشد ، كه بين كابل و درياى سند بين ولايت پختياى جنوب كابل واقع بود ، و ابن بطوطه در 734 ه از آنجا گذشت و گويد : و منها ( كابل ) رحلنا الى كرماش و هى حصن بين جبلين تقطع به الافغان ( رحله ابن بطوطه 241 ) [ ( 2 ) ] اصل : الشان [ ( 3 ) ] در دو نسخه ماخذ مط : نانى . راورتى : ثانى ( ر : 4 ) [ ( 4 ) ] مط : عفو مىباشد [ ( 5 ) ] اصل : وانستان . مط : والشيان . راورتى گويد كه در نسخ قلمى بصور مختلف : والشتان ، وايشان ، و الشيان آمده ، و در دو نسخه زاولستان است ، ولى اصح آن والشتان بوده كه بجنوب شرق غور واقع و اكنون ضميمه حكومتىهاى تيرى و دهراوت ولايت قندهار است . و مردم آن را حاضرا بالشتان گويند ( ر : 27 ) [ ( 6 ) ] اصل : يعقوب ليث لكه لك سير لاتكين آباد را كه بلاد حج است . مط و پ : مانند متن . حواشى مط و راورتى گويد كه لك لك در بعضى نسخ : لكا لك ، لكن لك است . متن راورتى : لك امير ايتكين آباد كه از بلاد رخج است به ظن غالب صحيح اين كلمه لوبك است ، كه نام يك خاندان سلطنت زابل بود و من شرح آن را باستناد منابع تاريخى در رساله لويكان غزنه فراهم آورده‌ام ، و از طرف انجمن تاريخ كابل طبع شده است ، به آن رساله رجوع شود . [ ( 7 ) ] مط : طايفه غوريان بسرها سنگ ( سرها و سنگ سرحدها رسند ) . متن راورتى نيز چنين است : به سنگها و صخرها تحصن جستند . كه همان صورت متن مأخوذ از اصل وپ اصح به نظر مىآيد .